مؤلف مجهول

152

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

چه تقريب در اين بيابان افتادى ؟ بزرگوار گفت : اى بابا ! غرور جوانى و آرزوى نفسانى زور كرده در اين واديم انداخت كه سير باغى و تماشاى گلزارى كنم . از شهر برآمدم و اندك راهى « 1 » رفته بودم كه به عنايت خداى تعالى آنچه مدعا بود « 2 » حاصل شد ، اما به زودى از چشم غايب شد و من در كار خود حيرانم و چارهء كار خود نمىدانم . اى بابا ! شما چه كسيد ، و از كجا مىآئيد و نام مرا از كجا دانستيد ، غالبا پيش ازين مرا ديده بوديد ؟ گفت : اى فرزند ! من آن كسم كه تمامى دنيا را يك‌بار سير مىكنم . مرا منزل متعين نمىباشد . از براى اين آمده‌ام كه ترا ازين باديهء بىپايان « 3 » بيرون برم و مونس تو باشم ، و تربيت تو كنم و نام من خضر است . « 4 » برخيز ! كه راه دور است و دزدان در كمين ، و قطاع الطريق در طريق ! و باز پرسيد كه : اى خواجه ! اينجا را چه مىگويند ؟ حضرت خواجه گفتند : اينجا را دشت دمدمه مىگويند كه سرحد هندوستان است ، و آن باغ كه ديدى باغ ارم 43 بود كه نمودارت ساختند و به آرزويت رسانيدند ، آخرت درين ورطه انداختند . سزاى آن كس كه پيروى نفس كند و آرزوى تماشاى گلزار جهان كند و از گلزار آخرت غافل باشد ! بدانكه غرض از نمودن و گم ساختن آن بود كه دانى كه دنيا همان نوعست كه نمود و غايب شد . در فكر خود باش و راه رو و « 5 » منزل حقيقى خود شناس و به دنيا و به اهل دنيا مپرداز . امروز روز آنست كه « 6 » به خداى تعالى توبه كنى و بازگردى ، و از كرده‌ها پشيمانى جويى ، « 7 » و به‌جز ذكر خداى تعالى در زبان هيچ نگويى . كنج قناعت گزين و گوشهء رياضت اختيار كن كه « 8 » حق سبحانه و تعالى ترانه از براى اين آفريده كه سير باغ و تماشاى گلزار كنى و پيروى نفس و هواى شهوانى كنى ، و طعام به افراط خورى كه نفست فربه گردد و نسيان آرد ، كه لقمهء بسيار موجب فراموشى است . بزرگوار فرمود كه : اى پيغمبر خدا ! نيك مىفرمايى ، اما سن من تقاضاى آن نمىكند كه فرمودهء تو بجاى توانم آورد ، ترسم كه شيطان زور آرد و از راه بيرون برآرد و در خداى عاصى گردم و از اهل جهنم شوم . حضرت خواجه گفت : اى فرزند ! غم مخور كه « 9 » خدايت محض از براى همين معنى « 10 » آفريده است كه خداپرست باشى « 11 » ، تغيير نخواهد رفت چونكه قضا چنين رفته است ، چنان كه فرمود : و لا راد لما قضيت 44 . ديگر فقير هم از « 12 » تو دور نخواهد بود « 13 » . همت بلند دار كه خدا

--> ( 1 ) - ت : اندكه راه ( 2 ) - ب : مدعاى من بود ( 3 ) - ب : باديه بيابان ( 4 ) - ب : + عليه السلام ( 5 ) - ب : - رو و ( 6 ) - ب : و اهل دنيا سرد شو و ازين روز دور شوى و به خداى ( 7 ) - ب : پشيمان شوى ( 8 ) - ب : حضرت ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - ب ، ت : مصلحت ( 11 ) - ب : خداىپرست باش ( 12 ) - ب : + گرد ( 13 ) - ب : نخواهم بود